X
تبلیغات
اگزیستانسیالیسم/ روان درمانی، فلسفه
حسادت های عجیب و غریب!
شنبه بیست و ششم بهمن 1392 ساعت 8:50 | نوشته ‌شده به دست غلامرضا میناخانی | ( )

حسادت های عجیب و غریب!


بعضی چیزها در زندگی هستند که آدم ها حسرت شان را می خورند. مثلاً من فکر می کنم که خیلی ها حسرت چهره بعضی سلبریتی ها را می خورند، به شخصه همیشه از قیافه «لئو دی کاپریو» خوشم می آمده! یک مردانگی و خشم عجیبی دارد آن چشم های بی صاب مرده؛ لعنتی جان می دهد برای خلاف کاری! بعضی ها هم هستند که از اندام سلبریتی ها خوششان می آید، پُر واضح است که سرکار علیه، بانو «جنیفر لوپز» در این وادی حرف اول و آخر را می زند، که البته بنده ترجیح می دهم ابراز علاقه ام را به ایشان نشان ندهم، عواقب دارد لامصب!

بعضی ها هم هستند که حسرت تحصیلات، پول، رتبه اجتماعی و چه میدانم از این جور دری وری ها را می خورند. حتماً شما هم دهان های باز مانده عابران را از دیدن «پورش» زرد رنگی که خرامان از خیابان رد می شود را در ذهن تان مجسم کردید! بعضی ها هم حسرت پارتنر دیگران را می خورند؛ حتماً شما هم خیلی شنیده اید که «اینا به هم نمی خورن آخه، حیف این مرد/زن نیست با این ایکبیری ازدواج کرده!»، البته که من کاری به این دوستان ندارم که به قول شاعر جنت مکان؛ آرزو اصولاً بر جوانان عیب نیست.

ولی من حسرت چیزهایی را می خورم که کمی عجیب غریب هستند. راستش را بخواهید من گاهی وقت ها به «تروریست ها» حسودی ام می شود! بله درست فهمیدید، بعضی وقت ها از «مسئولیت پذیری» این دوستان حسابی حسرت می خورم. اگر کمی تخیل تان را به کار ببرید؛ این جمله از زمان مدرسه را به یاد می آورید که «یا می گید کی این کار رو کرده یا 3 نمره از انضباط همه کم می کنم»! و لابد در کلاس شما هم بودند کسانی که به قیمت یک عدد بره ناقابل شما را می فروختند! خواستم بگویم که ما اصولاً مسئولیت خیلی از کارهایمان را به عهده نمی گیریم. فکر می کنم اگر همه مثل آنها مسئولیت پذیر بودیم و بعد از هر عملی، مسئولیت کارهایمان را به عهده می گرفتیم، هم در روابط مان و هم در شغل مان موفق تر بودیم.

من حتا گاهی حسرت افرادی را می خورم که «بیماری لاعلاج» دارند! نه خیر اشتباه نکیند، خوشی نزده زیر دلم! به شخصه آنقدر شیفته ی این جانم هستم که با کوچکترین دردی برای خودم «هایپ» و «رِدبول» باز می کنم! ولی فکر می کنم اگر من هم بیماری لاعلاج داشتم، سعی می کردم از لحظه لحظه زندگی ام، بهترین استفاده ها را ببرم. بیماران لاعلاج می دانند که تا کی زنده هستند، بنابراین از این فرصت نهایت استفاده را می برند، حداقل بعضی از آنها.

امیدوارم مسخره ام نکنید ولی من به افرادی که می خواهند خودکشی کنند هم حسودی ام می شود! لامصب حتا تصورش هم مرا به خلسه می برد! بعضی از آنها مرگ را موهبت می دانند و نه بدبختی. فکر می کنم من هم اگر جرات روبرو شدن با مرگ را داشتم، زندگی با معناتری داشتم.

من به آدم هایی که از «ساعت» استفاده نمی کنند هم حسودی ام می شود. حالا بدبختی من اینجاست که از این یکی اصلاً نمی توانم بگذرم، اصولاً ساعت آن هم از نوع رومیزی و آنتیک ش؛ از آلات به شدت مورد علاقه ام است! افسوس که این فانتزی راه به جایی نخواهد برد. فکر می کنم آنها که ساعت استفاده نمی کنند؛ «هر وقت دوست داشته باشند زندگی می کنند، نه هر وقت که ساعت ها بگویند». آنها زندگی می کنند، گاهی هم کار می کنند محض یکنواخت نبودن زندگی، ولی به شخصه کار می کنم، گاهی هم سری به زندگی می زنم، محض خالی نبودن عریضه!
موضوعات مرتبط: گوناگون


خاستگاه فلسفی و نظری روان درمانی اگزیستانسیال
یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 ساعت 19:39 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
سلسله جلسات با عنوان
خاستگاه فلسفی و نظری روان درمانی اگزیستانسیال
یکشنبه ها از ساعت 10.30 الی 12 
88322630-1

موضوعات مرتبط: کارگاه های آموزشی، فلسفه


نامیرا
جمعه یازدهم بهمن 1392 ساعت 18:43 | نوشته ‌شده به دست غلامرضا میناخانی | ( )

نامیـــــرا

 

راننده های تاکسی آدم های شریفی هستند، فقط باید حواستان باشد که در مسیرهای طولانی، دل به دل شان ندهید، چون تا از آفتابه خرج لحیم زندگی تا میزان خرابکاری های فرزند نوزادشان در پوشک های خداتومنی «مای بی بی» را برایتان بازگو نکنند، ول کن ماجرا نیستند. ولی این یکی با بقیه فرق می کرد، می گفت «سیزده سال پیش بود که همه دار و ندارم رو باختم». حتماً می توانید حدس بزنید که چه اتفاقی افتاده؛ شراکت و سرمایه گذاری میلیونی، و کارخانه ای که به ثمر ننشسته و ورشکسته شده. زندگی اش به دو دوره تقسیم می شد؛ «قبل از ورشکستگی و بعد از ورشکستگی!» هرچه می گفت، این تقسیم بندی هم بود.

زندگی بعضی ها، تقسیم بندی دارد، مثل تقسیم بندی های باستان شناسان؛ «قبل از کشف آتش» و «بعد از کشف آتش». آنها زندگی شان را به دو دوره تقسیم می کنند؛ «قبل از فلان» و «بعد از فلان». بنابراین هیچ بعید نیست که راننده ای را ببینید که پس از سیزده سال هنوز نتوانسته به زندگی عادی اش برگردد یا سعی کند زندگی را دوباره بسازد. چراکه آنها از «از دست دادن» می ترسند، چون تمام شدن، اضطراب دارد. «آنها از رنج از دست دادن می ترسند، پس به دست نمی آورند».

بعضی ها در موقعیت های امن گیر می کنند، شاید سالها درس بخوانند، از دیپلم به کارشناسی، از کارشناسی به ارشد، از ارشد به دکترا و احتمالاً از آنجا هم به یکی از مراکز آموزشی که ارتباطشان را با این محیط امن از دست ندهند. آنها از تغییر می ترسند، چراکه تغییر، مستلزم پذیرش مسئولیت است. «آنها از مسئولیت می ترسند، پس تغییر نمی کنند».

بعضی ها ارتباط های عاطفی بیمار گون دارند، حتی بعضی ها در رابطه ای که مثلاً 10 سال پیش داشته اند و تمام شده، گیر کرده اند و تمام لحظه های آن دوران را مرور کنند، و از ارتباط جدید واهمه دارند، چراکه شاید این ارتباط هم به سرنوشت آن دچار شود. «آنها از جدایی می ترسند؛ پس رابطه برقرار نمی کنند».

بعضی ها بیخیال زندگی می شوند، مثل آنهایی که تنبل هستند یا نامنظم هستند، آنهایی که می گویند؛ نظم من در بی نظمی معنا پیدا می کند. آنها می خواهند ثابت کنند که کنترل زندگی شان در دست خودشان است، و هر کاری بخواهند می کنند. بعضی ها از صبح خروس خوان تا شام شغال کار می کنند و مال و منال جمع می کنند، آنهایی که همیشه در رقابت با دیگران هستند تا پوز رقبایشان را به خاک بمالند. آنها زندگی را در «زنده ماندن» معنی کرده اند و هرکاری می کنند که ثابت کنند که زنده هستند. آنها دچار توهم «نامیرایی» هستند. «آنها از رنج مرگ می ترسند، پس لذت زندگی را نمی پذیرند».
موضوعات مرتبط: مرگ


اون مثلا روانشناسی خوانده بود!
یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ساعت 17:21 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )

دلش میخواست بخنده، ولی فکر می کرد جلف به نظر میرسه.

دلش میخواست عصبانی بشه، ولی فکر می کرد از ارزشش کم میشه.

دلش میخواست از احساسش بگه، ولی فکر می کرد باید خنثی باشه.

دلش میخواست از خودش بگه، ولی فکر می کرد باید ناشناخته باشه. 

دلش میخواست خودش باشه، ولی فکر می کرد نباید این طور باشه. 

اون در مورد چگونگی پرشور ساختن زندگی مردم تحصیل کرده بود، ولی زندگیش شور و حالی نداشت. 

اون مثلا روانشناسی خونده بود! 

.

.

29 دی 92

موضوعات مرتبط: روان درمانی، ارتباط

برچسب‌ها: روانشناسی, اصالت

یک ژورنال تخصصی در زمینه روانشناسی اگزیستانسیال ...
یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ساعت 14:44 | نوشته ‌شده به دست سینا غلامعلی | ( )

 

تمامی مقالات و مطالب به صورت PDF در این سایت موجود می باشد .

لطفا بر روی لینک زیر کلیک کنید ... 

The International Society for Existential Psychology and Psychotherapy

تاریخ روانشناسی و فلسفه : آشنایی با آرتور شوپنهاور
یکشنبه بیست و نهم دی 1392 ساعت 14:13 | نوشته ‌شده به دست سینا غلامعلی | ( )
مقدمه :
ممكن است خيال كنيم يگانه رشته‌اي كه از هوسهاي زاييده «سليقة روز» پيروي نمي‌كند فلسفه است، اما اين طور نيست.در فلسفه هم مثل ساير فعاليتهاي بشري، ظاهراً هر نسل در برابر ارزشهاي نسل گذشته واكنش نشان مي‌دهد. در نتيجه، نويسندگاني كه آثارشان وسيعاً مطالعه مي‌شده در بوتة اهمال مي‌افتند و چهره‌هاي تازه جلو مي‌آيند. حاصل كار احتمالا اين است كه در هر زمان و مكان معين، اغلب همان چند فيلسوف انگشت شمار «باب روز» مي‌شوند و مورد مطالعه قرار مي‌گيرند و در همان حال عده‌اي از ساير فلاسفه معروف به طور نسبي به غفلت سپرده مي‌شوند. ولي بعد نسل جديدي مي‌آيد و يكي دو تن از اين فلاسفه فراموش شده را دوباره ارزشيابي مي كند و اينها باز «باب روز» مي‌شوند و همين‌طور اين جريان ادامه پيدا مي‌كند.
از فلاسفه‌اي كه در دويست سال گذشته به بارزترين نحو دچار چنين سرنوشتي بوده‌اند، شوپنهاور است كه در بيشتر عمرش (يعني به طور تقريبي، نيمة اول قرن نوزدهم) كمابيش يكسره ناديده گرفته مي‌شد، ولي بعد در نيمه دوم آن قرن به مقام يكي از نامورترين و پر نفوذترين فلاسفه رسيد. اما باز در نيمه اول قرن بيستم شوپنهاور در بوتة فراموشي چنان عميقي افتاد كه ديگر حتي اغلب معلمان فلسفه زحمت خواندن نوشته‌هايش را به خود نمي‌دادند. با اين حال، مجدداً در عصر ما كم‌كم طرف توجه قرار مي‌گيرد ويكي از دلايلش 

موضوعات مرتبط: فلسفه


ابهام و روان درمانی
جمعه بیست و هفتم دی 1392 ساعت 12:54 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
وقتی درمانجویان به من میگویند که (حالشون داره خوب میشه، ای کاش میتونستم بفهم که چه کار کردم. (آیا اصولا من باید کاری کرده باشم، این تسهیل گر بهترین کلمه ای است که تاکنون برای توصیف عملکرد روان درمانگران شنیدم).
روان درمانی با ابهام مبارزه می کنه ولی خودش پر از ابهامه...
شنیدن 
پذیرش
اعتماد
همدلی
رازداری 
و
دهها عامل دیگر موثر است، ولی همه ی اینها به اندازه ی کافی از ابهام پیرایش نشده است. 
همه ی اینها روان درمانی را زیبا می کند. 
روان درمانی برای روانشناسی مناسب است که بتواند بر اضطراب این ابهام چیره شود و خلاقیت را بر آن بیفزاید. 
روان درمانی هنر است. 
.
.
26 دی 92
موضوعات مرتبط: روان درمانی

برچسب‌ها: هنر, اضطراب, خلاقیت

از این رنجی که می کشیم...
شنبه بیست و یکم دی 1392 ساعت 10:20 | نوشته ‌شده به دست غلامرضا میناخانی | ( )
آن سالهایی که برای کنکور می خواندم، در تصوراتم از روانشناسی، خودم را در اتاقی می دیدم در طبقات بالایی آپارتمانی در یکی از خیابان های پر تردد شهر، که پنجره هایش رو به خیابان و پیاده رو ها باز می شود. همیشه در خیالاتم فرد افسرده ای را می دیدم که به من مراجعه کرده و از ناامیدی هایش می گوید و من هم پس از کمی گفتگو بلند می شدم و قهوه ای می ریختم و بهش می دادم و خودم هم با فنجان قهوه ام به سمت پنجره می رفتم و پرده را کنار می کشیدم و به بیرون نگاه می کردم و از مراجع هم درخواست می کردم که با من به بیرون نگاه کند. به مردمی که بی تفاوت در حال و رفت و آمد هستند. مردمی که بعضی شان عجله دارند و بعضی شان آهسته راه می روند، بعضی ها تنها و بعضی ها با همراه، بعضی هایشان پیر هستند و بعضی جوان و خردسال، دست بعضی ها در جیب و دست بعضی ها در دست دیگری، بعضی شان می خندند و بعضی شان در فکر فرو رفته اند. آنوقت رو به مراجع می کردم و می گفتم؛ ببین! زندگی همین است، همین آدمهایی که بی تفاوت به من و تو در حال گذر هستند.
حالا چند سال است که درمان می کنم و هیچ وقت، هیچ مراجعی را به سمت پنجره نبرده ام تا آدمها را نگاه کند و بفهمد که زندگی همین است، اتفاقاً اتاق های درمانم همیشه رو به پیاده رو باز می شوند و می شود از آنجا آدمها را دید که بی تفاوت به ما، این سو و آن سو می روند. فلسفه ی آن خیالات درست بودند، اینکه زندگی بدون ذره ای اهمیت به ما در جریان است، چه ما خوشحال باشیم و چه غمگین، چه تنها باشیم و چه با همراه، چه پیر باشیم و چه جوان. به واقع این واقعیت بی رحم دنیای ماست که بی هیچ توجهی به ما روز را به شب می رساند و شب را به روز، فصل ها را عوض می کند و بهار را زمستان. و حتی آنقدر می تواند بی رحم باشد که روزی زمین دهان باز کند و خواب هزاران نفر را آشفته کند و ما آنقدر در این پهنای گسترده ریز هستیم که عملاً به حساب نمی آییم.
آدم هایی که در پیاده روهای خیالی افکار من زندگی می کردند، می توانستند به درمانجوی خیالی من کمک کنند، ولی حالا به این فکر می کنم که دنبال دلایل بیرونی برای زندگی گشتن، تلاش بیهوده ای است و راه به جایی نمی برد. شاید حالا ترجیح می دهم مراجع را به درونش هدایت کنم و با پیاده روهای درونش آشنا کنم، آنجایی که غم وجود دارد و شادی، آنجا که می تواند فصل های زندگی اش را خودش به دست گیرد، آنجا که می تواند تابستان زندگی اش را زمستان کند یا پاییز را بهار، آنجا که می تواند با تنهایی ها و بیهوده گی هایش روبرو شود، آنجا که زندگی واقعی با تمام دلهره ها و اضطراب هایش جریان دارد.
حالا فکر می کنم، هر وقت آدمها مسئولیت گرفتاری های زندگی شان را پذیرفتند، و معنایی برای همین رنجی که از زندگی می کشند پیدا کردند، زندگی شان بهبود پیدا می کند و این تجویزهای بیرونی دردی را دوا نمی کند.
موضوعات مرتبط: معنا درمانی

برچسب‌ها: معنای زندگی, رنج

هایدگر تا کجا نازی بود؟
شنبه چهاردهم دی 1392 ساعت 22:53 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
مارتین هایدگر را از اصیل‌ترین متفکران قرن بیستم دانسته‌اند، اما همین فیلسوف بزرگ به هواداری از رژیم نازی شهره است. دهها سال است که درباره ارتباط گرایش سیاسی هایدگر با افکار فلسفی او بحث می‌شود. اسناد تازه این ارتباط را نزدیک‌تر از آن می‌بینند که تا کنون گمان می‌رفت.
 
مارتین هایدگر (۱۹۸۹ – ۱۹۷۶) فیلسوف آلمانی، بی‌تردید از بانفوذترین اندیشمندان دوران مدرن بود. یورگن هابرماس، فیلسوف نامدار معاصر، انتشار کتاب "هستی و زمان" (۱۹۲۷) را مهمترین رویداد فلسفی از زمان نشر "پدیدارشناسی روح" هگل دانسته است.
موضوعات مرتبط
گزارش و تحلیل، کتاب و ادبیات
اما هواداری هایدگر از آلمان نازی و ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم نیز، که به مدت دوازده سال (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵) جهان را به بربریت برگرداند، موضوعی شناخته شده است. او آشکارا از "حقیقت و عظمت ذاتی ایدئولوژی نازی" سخن گفته بود.
هایدگر به زبان فلسفی ویژه خود، هیتلر را همان شخصیت فره‌مندی می‌دید که مقرر است بشریت را از "فراموشی هستی" نجات دهد.
پرسشی که از دهها سال پیش مطرح بوده این است که آیا این گرایش تنها خطایی گذرا یا لغزشی تصادفی در زندگی فیلسوف بوده یا این که به تفکر فلسفی او نیز ربط داشته است؟ برخی از معاصران هایدگر گرایش سیاسی فیلسوف را بر او نبخشیدند، کسانی مانند ادموند هوسرل، به صراحت او را نژادپرست دانستند و برخی مانند کارل یاسپرس او را از منظر اخلاقی محکوم کردند.
فلسفه هایدگر، با ظرفیت بالای فراروی (ترانسندانس)، تا امروز همواره جذاب بوده و به ویژه از زمان گسترش نقد مدرنیته در مباحث پست مدرن بر جذابیت آنها افزوده نیز شده است. از نظر هواداران هایدگر، افکار فلسفی به گرایش سیاسی او ربطی ندارد، به عبارت دیگر باید هایدگر فیلسوف را از هایدگر سیاسی‌اندیش جدا کرد. آنها به این واقعیت اشاره می‌کنند که هایدگر شاگردان یهودی بسیاری داشت و با برخی از آنها دوستی نزدیک برقرار کرده بود.
جدل درباره جایگاه نظریات سیاسی در تفکر فلسفی هایدگر از دهها سال پیش جریان داشته و انتظار می‌رود که در آینده شدت و حدت بیشتری پیدا کند: به زودی انتشاراتی "ویتوریو کلوسترمان" در فرانکفورت، "دفترهای سیاه" هایدگر را منتشر می‌کند، مجموعه‌ای از یادداشت‌های فلسفی او که از ۱۹۳۱ نوشتن آنها را آغاز کرد و قصد داشت به همراه مجموعه آثار خود منتشر کند، اما انتشار آنها تا امروز به تأخیر افتاده است.
از ملاحظات هایدگر در "دفترهای سیاه" تنها بریده‌هایی اندک برملا شده است، اما پژوهشگران و مفسرانی که در آلمان و فرانسه به یادداشت‌ها دسترس دارند، از همان اندک یکه خورده‌اند، زیرا در آنها می‌توان بنمایه گرایش سیاسی (نازی) هایدگر را در تفکر فلسفی او ردیابی کرد.
تکیه بر "اصل نژادی"
 
پرسشی که از دهها سال پیش مطرح بوده این است که آیا این گرایش تنها خطایی گذرا یا لغزشی تصادفی در زندگی فیلسوف بوده یا این که به تفکر فلسفی او نیز ربط داشته است
هواداران هایدگر همواره عقاید سیاسی او و گرایش او به ناسیونال سوسیالیسم را امری شخصی و فرعی دانسته و از آن مهم‌تر بی‌ارتباط با اندیشه فلسفی او جلوه داده‌اند. گفته‌اند که هایدگر تنها یک سالی، به تأثیر از حال و هوای زمانه، هوادار هیتلر بود، اما دیری نپائید که علاقه او به رهبر حزب نازی زایل شد.
همچنین گفته‌اند که اظهارات ضدیهودی هایدگر، مثلا شکوه او از "یهودزدگی زندگی معنوی آلمان" تنها نوعی "سامی‌ستیزی معنوی" بوده و به نفرت مطلق و کامل حزب نازی از قوم یهود ربطی نداشته است. او "تنها" نسبت به برخی از جنبه‌های شیوه زیست و تفکر یهودی، حس "عداوت فرهنگی" داشته است. از یاد نباید برد که در روزگار او بسیاری از روشنفکران چپ و راست به این "گرایش بی‌اهمیت" مبتلا بودند.
اما آنچه از "دفترهای سیاه" به بیرون درز کرده، نشان می‌دهد که رویکرد هایدگر از به اصطلاح "عداوت فرهنگی" یا بیزاری شخصی فراتر بوده است. او در این نوشته‌ها به صراحت از "اصل نژادی" سخن می‌گوید.
به گفته هایدگر یهودیان "استعداد" ویژه‌ای در "فن محاسبه" دارند. "محاسبه" یا آفت شمارش‌گری در اندیشه هایدگر همیشه بار منفی دارد. در فلسفه او کسی که "محاسبه" می‌کند، تنها می‌شمارد و از اندیشیدن ناتوان است. در فلسفه او "عدد" و شمارش فعالیتی سترون و بی‌ثمر است، که از ذهنیتی بی‌روح خبر می‌دهد و چیزی نیست مگر "تقلای بی‌کران یک ادراک میان‌مایه".
هایدگر یهودیان را به صراحت با "اصل نژادی" تعریف و شناسایی می‌کند. به نظر او اما، یهودیان به هر تلاشی دست زده‌اند تا خود مشمول "اصل نژادی" قرار نگیرند، به عبارت دیگر آنها همیشه با شناسه‌های "اصل نژادی" زیسته اما از دیگران انتظار داشته‌اند که با آنها برخورد نژادی نداشته باشند.
هایدگر نخست "شمارشگری" را "اصل نژادی" یهودیان می‌خواند تا بعد بتواند با استدلالی من‌درآوردی آنها را قومی کندذهن ارزیابی کند. او با این برداشت، و درست همسو با ایدئولوژی نازی، یهودیان را از موقعیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که به آن رسیده‌اند، پایین می‌کشد.
'بی‌ریشگی یهودیت جهانی'
مارتین هایدگر در جایی دیگر از "دفترهای سیاه" به بی‌ریشگی "یهودیت جهانی" حمله می‌کند. او می‌نویسد که آموزه پیا‌مبران، چیزی نیست مگر پوششی برای "اراده معطوف به قدرت". این نیروی معنوی، افزار یا دست‌آویزی برای سلطه‌گری بوده است. از نظر او نیروی محرک پیامبران بنی‌اسرائیل عبارتست از فرار از تقدیر و تاریخ. رسالت یک "تکنیک" یا شگرد یهودی است برای فرار قوم از "تقدیر".
"تقدیر" برای هایدگر یک مفهوم کلیدی است. منظور او به زبان ساده آن "واقعه تعیین‌کننده" است که فرد را به "تجربه بنیادین جماعت" و "میراث" پیشینیان پیوند می‌دهد. به بیان نازی‌ها همان علقه‌ای است که فرد را بر پایه "اصل خاک و خون" به جامعه وصل می‌کند، و ظاهرا "یهودیت جهانی" از این قابلیت محروم است.
هایدگر از این دورتر می‌رود و می‌گوید که یهودیان نه تنها "اراده قدرت‌طلبی" خود را زیر نقاب رسالت پیامبران پنهان می‌کنند، نه تنها با این ترفند از "تقدیر تاریخ" فرار می‌کنند، بلکه مسئول انحطاط و تباهی جهان هستند. او طبق معمول منظور خود را در جمله‌بندی‌ها و لفاظی‌های پیچیده بیان می‌کند، اما رمزگشایی از مقصود او چندان دشوار نیست. او آشکارا از "بی‌جهانی" یهودیت سخن می‌راند. او با انتساب استعدادهای فنی "شمارش" و "اندازه" به قوم یهود، تمام خردگرایی فن‌سالارانه را به پای یهودیان می‌نویسد. آنها هستند که به تعبیر آشنای هایدگر این تباهی بیکران را سبب شده و هیولایی چنان غریب و چنان عظیم خلق کرده‌اند، که درک آن برای انسان امروز ناممکن است.
بنمایه سخن هایدگر از گفتمان "دیالکتیک روشنگری" که هورکهایمر و آدورنو طرح کرده‌اند، دور نیست: عقل کلی که تنها بر سودجویی اقتصادی متکی باشد، الزاما به شرایط عقلانی منجر نمی‌شود، بلکه چه بسا به گونه‌ای تناقض‌آمیز، به بی‌خردی مطلق، سلطه تام شرارت و بربریت منجر می‌شود. اما استنباط هایدگر از بنیاد با آنها متفاوت است، او در گام نخست "محاسبه" را علت‌العلل تباهی قلمداد می‌کند و در گام بعد یهودیان را استادان محاسبه جا می‌زند.
از نظر او فن "محاسبه" به عنوان "کهن‌ترین" سرچشمه تفکر غرب پس از گذار از تاریخی دو هزار ساله به دوران معاصر رسیده و دنیای ما را با زهر "بی‌جهانی" آلوده کرده است.
"دفترهای سیاه" مارتین هایدگر اول مارس منتشر خواهد شد و بی‌گمان بیش از پیش به بحث ارتباط گرایش نژادی فیلسوف بزرگ با میراث فکری او دامن خواهد زد.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/01/140103_l41_book_heidegger_new_info.shtml
موضوعات مرتبط: فلسفه

برچسب‌ها: هایدگر, نازیسم

چه کسی اشتباه کرده است؟
شنبه چهاردهم دی 1392 ساعت 17:41 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
آیا انسان یکی از اشتباهات خداست، یا خدا یکی از اشتباهات انسان است؟ 

.

نیچه / The Gay Science

موضوعات مرتبط: فلسفه

برچسب‌ها: نیچه, خدا, انسان

مقایسه روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا
سه شنبه دهم دی 1392 ساعت 12:35 | نوشته ‌شده به دست سینا غلامعلی | ( )
روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا به قدر کافی ویژگی های مشترک دارند که اغلب آنها را با هم روانشناسی اگزیستانسیال - انسانگرا و یا صرفا روانشناسی انسانگرا می نامند. فهرست بعضی از عقایدی که این دو رویکرد در آن سهیم هستند به قرار زیر است:
1- انسان ها از اراده آزاد برخوردارند و بنابراین، مسئول اعمال خودشان هستند.
2- مناسب ترین روش برای بررسی انسانها، پدیدار شناسی یا مطالعه تجربه ذهنی دست نخورده است.
3- برای اینکه انسان ها شناخته شوند، باید به صورت یک کل مورد بررسی قرار گیرند. زیرا عنصرنگری از هر نوع آن، تصویر تحریف شده ای از ماهیت انسان به بار می آورد.
4- انسان ها منحصر به فرد هستند و بنابراین هر چیزی که در مورد سایر حیوانات آموخته شود. ربطی به شناختن انسان ندارد.
5- هر انسانی بی نظیر است، بنابراین هر چیزی که در مورد یک نفر آموخته می شود به شناختن دیگران ربطی ندارد.
6- لذت جویی انگیزه اصلی در رفتار نیست. انسان ها به جای جست و جوی لذت و اجتناب از درد به دنبال زندگی معنی دار هستند که با رشد شخصی توصیف می شود.
7- زندگی کردن اصیل از زندگی کردن بدون اصالت بهتر است.

با وجود همه ی این اشتراکات، تفاوت عمده بین روانشناسی اگزیستانسیال و انسانگرا در فرض های آنها درباره ماهیت انسان نهفته است. انسانگرایان فرض می کنند انسان ها اصولا خوب هستند، و بنابراین اگر در محیط سالمی قرار داشته باشند ، به طور طبیعی هماهنگ با انسان های دیگر زندگی خواهند کرد. از نظر انسانگرایان، انگیزش عمده در زندگی، گرایش به شکوفا شدن است، که فطری بوده و همواره فرد را به سمت فعالیت ها و رویدادهایی سوق می دهد که به خودشکوفایی منجر می شود.
 وجود نگرها از سوی دیگر ماهیت انسان را اصولا خنثی می دانند. از نظر آنها ، تنها چیزی که با آن به دنیا می آییم، آزادی انتخاب کردن ماهیت وجودمان است. این همان چیزی است که ژان پل سارتر با جمله مشهورش در نظر داشت "وجود مقدم بر ماهیت است". از نظر سارتر و اغلب فلاسفه وجودی، هنگام تولد چیزی به نام ماهیت انسان وجود ندارد. ما آزادیم تا ماهیت خودمان را به عنوان انسان منحصر به فرد انتخاب کنیم.
ما محصول انتخاب های خودمان می شویم: انسان چیزی نیست به جز آنچه از خودش می سازد، این اولین اصل وجودنگری است (سارتر، 1957).
ما می توانیم آزادی خود را برای به وجود آوردن هر نوع زندگی که دوست داریم - خوب یا بد - به کار ببریم. به عقیده یک وجودنگر، انگیزه اصلی در زندگی، به وجود آوردن معنی با تصمیم گیری های ثمربخش است. شماری از متفکران وجودی به این نتیجه رسیدند که بدون معنی، زندگی ارزش زیستن ندارد، اما انسان ها با داشتن معنی می توانند تقریبا هر شرایطی را تحمل کنند. فرانکلن به نقل از نیچه می گوید: هر کسی که دلیلی برای زندگی کردن دارد می تواند تقریبا هر چیزی را تحمل کند (1984 ، 1946).  فرانکل معتقد بود فقط یک نیروی انگیزشی برای انسان ها وجود دارد و آن معنی خواهی است.
به طور کلی، دیدگاهی که انسان گرایان در مورد انسان دارند باعث می شود در مورد انسان و آینده آنها خوشبین باشند. آنها می گویند، اگر بتوانیم جوامع را با ماهیت مان دمساز کنیم، انسان ها می توانند در صلح و آرامش زندگی کنند. وجود نگرها بدبین تر هستند. از نظر آنها، نظام راهنمایی فطری ندارند بلکه فقط از آزادی انتحاب کردن برحوردارند. چون آزاد هستیم، نمی توانیم خداوند، والدین، وراثت، یا شرایط را به خاطر بدبختی های خود سرزنش کنیم؛ فقط می توانیم خودمان را سرزنش کنیم. این آزادی را بیشتر یک مصیبت می کند تا موهبت، و افراد اغلب تصمیم می گیرند آزادی خود را به کار نگیرند و به جای آن از ارزش هایی که دیگران تعیین کرده اند پیروی کنند.
اریک فروم در کتاب مشهور خود با عنوان  گریز از آزادی (1941) می گوید: وقتی افراد به آزادی خود پی می برند، اولین کاری که انجام می دهند این است که با وابسته کردن خود به کسی یا چیزی که انتخاب های آنها را کاهش می دهد یا از بین می برد. سعی می کنند از آزادی بگریزند.
تفاوت مهم دیگر بین این دو رویکرد این است که از نظر یک وجودنگر، آگاهی از اینکه مرگ اجتناب ناپذیر است، اهمیت بسیار زیادی دارد. قبل از اینکه زندگی غنی تر و کامل امکان پذیر شود، فرد باید با این واقعیت که زندگی متناهی است، دست به گریبان شود. روانشناس انسانگرا چندان به معنی مرگ در وجود انسان نمی پردازد.

منبع:
تاریخ روانشناسی، بی آر هرگنهان، ترجمه یحیی سید محمدی، ص 739 
موضوعات مرتبط: روان درمانی


فلسفه مریض می کند و روان شناسی درمان!
سه شنبه دهم دی 1392 ساعت 12:8 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
من این جمله را براساس تجربیات بالینی خودم نوشتم. بارها با مراجعینی روبرو شده ام که اهل فلسفه بودند. آنچه فلسفه به آنها داده بود سفسطه و نوعی از قدرت کلام بود که فقط آنها را در توجیه رویدادهای زندگی خود و تثبیت علایم نارضایتی خود یاری می رساند. انگار فلسفه، رنجی درونی را بر آنها حاکم کرده بود، رنجی که اگر با مسولیت پذیری همراه می شد، به رنجی معنا دار تبدیل می گشت ولی در آنچه من دیدم یک گلایه و یک گفتگوی غیرمسولانه برجسته بود. حال اگر استناد به تجربیات بالینی من کافی نباشد، زندگی فلاسفه بزرگ و رنج و بیماری حاکم بر جسم و روان آنها می تواند دلیل دیگری بر این ادعا آوزد که فلسفه مریض می کند!

 روانشناسی بدون مطالعه و توجه به مبانی فلسفی خود از عمق کافی برخوردار نیست. رویکرد اگزیستانسیالیسم هم یکی از معدود رویکردهایی است که مبانی فلسفی آن شناخته شده تر و به مراتب از دیگر رویکردهای مسلط در عالم روانشناسی برجسته تر است. رویکردهایی مانند شناختی - رفتاری و روانکاوی هم از مبانی فلسفی عمیقی برخاسته اند که متاسفانه هیچ کدام به اندازه روان درمانی اگزیستانسیال مورد مداقه و تعمق توسط علاقه مندان خود قرار نمی گیرد. 

به طور مثال در کالج های تخصصی روان درمانی اگزیستانسیال مبانی فلسفی هایدگر به عنوان یکی از دروس اصلی تدریس می شود ولی من در کالجی ندیدم که مبانی فلسفی رویکرد شناختی، جهت تدریس مورد توجه قرار گیرد. 

آنچه روان درمانی اگزیستانسیال را با آن همه مبانی فلسفی پربار، از بعد از جنگ جهانی دوم یا دهه 30 یا 40 میلادی مطرح ساخت، اشتغال فکری مردم با پدیده هایی مانند مرگ و پوچی و... بود و این اصلا به آن معنا نیست که قبل از جنگ این مفاهیم در زندگی مردم جاری نبوده و یا بعد از آن نخواهد بود، بلکه من با استناد به نگاه هایدگر که مردم را در دو مرحله اندیشیدن به هستی و فراموشی هستی می داند، انسان ها را تا قبل از جنگ جهانی دوم در مرحله فراموشی هستی می دانم. آنها پس از جنگ و روبرویی با موقعیت های خطیر مرزی به مرحله اندیشیدن به هستی رسیدند و اینجا بود که چهار اصل مهم روان درمانی اگزیستاسیال -مرگ، آزادی، پوچی و تنهایی- برای آنها به عنوان بک سوال وجودی مطرح شد.

 آیا این چهار اصل برای انسان عصر امروز اهمیت ندارد؟ قطعا انسان همواره در تکاپوی میان نیروهای متضاد درونی ناشی از این چهار اصل قرار دارد ولی اینکه بخواهد به طرزی اصیل با این رخدادها مواجه شود بستگی به آن دارد که در کدام مرحله از هستی قرار گرفته و چگونه می اندیشد. بنابراین از آنجایی که این چهار اصل با تولد هر انسان همراه او می شود هیچ گاه نمی توان این رویکرد را با عنوان رویکردی قدیمی ارزیابی کرد بلکه بهترین توصیف آن است که این رویکرد را بواسطه اضطراب های وجودی که به آن می پردازد علم بررسی نگرانی های غایی انسان که از تولد تا مرگ با او همراه است بشناسیم. هرگاه نگرانی های غایی انسان از آن چهار اصل فراتر رفت این رویکرد نیز باید نگاه خود را تغییر دهد وگرنه تا آن زمان همچنان به شیوه ای پویا به مسئله ی انسان خواهد پرداخت. 

.

.

10 دی 92

موضوعات مرتبط: فلسفه

برچسب‌ها: حمیدرضا ساسان فر

روانشناس فضول!
دوشنبه نهم دی 1392 ساعت 21:23 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
به روانشناس و روانشناسی چه مربوط که آدما چطور میخوان زندگی بکنن؟
فضولی کردن تو زندگی مردم و موعظه خوندن برای اونا چه ربطی به من روانشناس داره؟ 
هر کی آزاده که هرطور دلش میخواد زندگی کنه و هر طور که دلش میخواد فکر کنه، در نتیجه ما روانشناس ها خیلی موفق باشیم اون رو به انتخاب های خودش و مسولیت ناشی از اون آگاه کنیم... 
اغلب افراد نگاه کنترل گرایانه ای به روانشناسی دارن، حالا فارغ از اینکه این نگاه ناشی از آرزوهای خودشونه یا ما واقعا انقد کنترل گر هستیم، شخصا با تایید هر دو ادعا موافقم.

موضوعات مرتبط: ارتباط

برچسب‌ها: حمیدرضا ساسان فر

ما مفعول روانشناسی شده ایم!
سه شنبه سوم دی 1392 ساعت 23:13 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
دنیا ما را دوست ندارد، ما آنها را طبقه بندی کرده ایم، ما آنها را تحلیل می کنیم، ما آنها را بیمار می شناسیم، به آنها فرمان می دهیم که چگونه باشند، ما نمیتوانیم با دنیای اطرافمان ارتباط برقرار کنیم، ما مفعول روانشناسی شده ایم. روانشناسی ما را به پیش می راند، دی اس ام ایدئولوژی ما شده، دنیا را با کتاب آسیب شناسی اندازه می کنیم و دیگران را به جز کیس نمی بینیم! ما مفعول روانشناسی شده ایم. . . . شهریور 92
موضوعات مرتبط: ارتباط

برچسب‌ها: حمیدرضا ساسان فر

تردید
سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ساعت 21:51 | نوشته ‌شده به دست غلامرضا میناخانی | ( )

جلسه اولش بود. نیم ساعت از وقت گذشته بود و من احساس کردم که کمتر از معمول درگیر درمان شده ام. خیلی حرف می زد، و آنقدر گفتار تندی داشت که بعضی وقت ها عقب می ماندم. آدم باهوشی بود و در هر پاراگرافی که حرف می زد، چند ارجاع به افراد و کتاب های گوناگون می داد و نقل قول های بسیاری می کرد. 

روی فُرم در قسمت «مُعرف» نوشته بود از «وبلاگ آقای میناخانی». از فرایند پیدا کردن روانشناس برایم گفت، که پس از تلاش متعدد و تحقیق در مورد چند روانشناس، بالاخره به وبلاگ روانشناس جوانی رسیده بود و شماره روانشناس مذکور را چندبار گرفته بود و وی پاسخ نداده بود. دوباره به وبلاگ سر زده بود تا شماره دیگری پیدا کند که موفق نشده بود و در همان جا لینک وبلاگ من را دیده بود و از وبلاگ من بازدید کرده بود و خوشش آمده بود. با من هماهنگ کرده بود و پس از گرفتن وقت از منشی، همان روانشناس بهش زنگ زده بود و تمام ماجرا را به او گفته بود. فردای آنروز همان وبلاگ را چک کرده بود و دیگر لینک مربوط به وبلاگ من را ندیده بود!

ولی مردد بود. می گفت: «آن روانشناس اولی در وبلاگش نوشته بود که کیس های «اضطرابی» را ویزیت می کند. ولی شما چیزی ننوشته بودید». به جلو خم شد و آرنج هایش را روی پاهایش تکیه داد و با کنجکاوی پرسید: «آقای میناخانی، شما چه کیس هایی رو ویزیت می کنید؟». گفتم: «من انسان رو ویزیت می کنم، برای من ارتباط انسانی مهمتر از اختلال هاست». چشمانش برق زد، به پشتی صندلی تکیه داد و با هیجان و حرارت گفت: «آفرین، دقیقاً دنبال همین بودم».

می دیدم که با چه هیجانی از روانشناس هایی که قبل از اینکه فرد را ببیند نگاه قالبی به آنها دارند، شاکی بود. آنها که مقرر کرده اند که فقط کیس های «اضطرابی»، یا «افسردگی»، یا «بیش فعال» پذیرش می کنند و همه ی مراجعانشان را در قالب اختلالها می گنجانند. ولی اینجا چیز دیگری بود، اینجا این انسانها بودند که با هم حرف می زدند و پیش فرض قالبی درمانگر، «انسان بودن» مراجع بود. به نظرم آمد که در دقایق آخر به آن چیزی که می خواستم رسیده ام. بعضی جمله ها آنقدر بار ارزشی و معنایی مهمی دارند که از ده ها تکنیک خشک و انعطاف ناپذیر گیراتر هستند. این جمله ها همان هایی هستند که در جلسات ابتدایی به درمانجو امید بهبودی می دهند تا به درمانگر اعتماد کنند و به درمان متعهد شوند.

پ.ن:: «اگر از من بپرسند که شما چه اختلالهایی را پذیرش می کنید، پاسخ خواهم داد: من «انسان»ها را پذیرش می کنم». از حمیدرضا ساسانفر

موضوعات مرتبط: ارتباط


پوچی
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ساعت 11:18 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
پس هوا بر چیست؟ بر هیچ است و بس

هیچ هیچ است، این همه هیچ است پس


فکر کن در صنعت آن پادشاه

کاین همه بر هیچ می دارد نگاه


چون همه بر هیچ باشد از یکی

این همه پس هیچ باشد بی شکی


- عطار

موضوعات مرتبط: پوچی

برچسب‌ها: پوچی

پیش درآمدی بر روان درمانی اگزیستانسیال/سخنرانی
شنبه بیست و سوم آذر 1392 ساعت 22:50 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
با محمد به تازگی آشنا شدم، دیروز مهمان کارگاه من بود. شب قبل از آن به صورت کاملا تصادفی شماره ی من به دست او رسیده بود. همان موقع پشت تلفن کلی با هم گپ زدیم، و شیرین ترین لحظه ی این مکالمه وقتی بود که دانستیم هر دو با این رویکرد درمان می کنیم و از همه جالب تر اینکه هر دو اصفهانی هستیم. ولی هیچ کدام از این ها انقدر جالب نبود تا زمانی که فهمیدیم هر دو هیچ علاقه ای به گرفتن مدرک دکتری نداریم. من هم امیدوارم که در جلسه ی سخنرانی او شرکت کنم. 
.  
پیش درآمدی بر روان درمانی اگزیستانسیال
در تلفیق با روان پویشی و انسانگرایی
سخنران: محمد مومنی
 
سه شنبه 26 آذر
10 صبح
هماهنگی 7-88971606
موضوعات مرتبط: روان درمانگران

برچسب‌ها: محمد مومنی, سخنرانی

کارگاه روان درمانی اگزیستانسیال / اصفهان
شنبه بیست و سوم آذر 1392 ساعت 17:23 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
 کارگاه روان درمانی اگزیستانسیال/29 آذر / اصفهان / 10 الی 18/ تلفن ثبت نام 88322630 


لحظات آخر
یکشنبه دهم آذر 1392 ساعت 22:19 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
- جلسات نباید تموم بشن، این من رو نگران میکنه. 
- چه چیزیش نگرانت می کنه؟

- اینکه بعد از این جلسات و نیومدن پیش شما دچار فروپاشی روانی بشم. 
- دوست داری جلسات چه جوری تموم بشه؟

- یه اختتامیه بذارید... یه جور مقدمه چینی دیگه، اینکه یه دفعه تموم نشه. 
- مادرت چقدر مریض بود که فوت کرد. 

- قبل از اینکه بمیره، سالها بیمار بود. بعد از مرگش من آواره شدم، کسی از من نگه داری نمی کرد. 
- دارم فکر می کنم که پایان این جلسات چقدر میتونه شبیه تجربه مرگ مادرت باشه. اینکه میخوای مثل مرگ اون قابل پیش بینی باشه، نه اینکه یه دفعه بیای و ببینی جلسات تموم شده. اون فروپاشی روانی بعد از پایان جلسات هم چیزی شبیه به آوارگی بعد از فوت مادرته! تو حتی به سختی میتونی از روابطی که تعریف می کردی دل بکنی! خودت چی فکر می کنی؟

-آره، برام سخته یه چیزی رو بدون مقدمه ترک کنم. 
- اینها میتونه به دلیل تجربه مرگ مادرت باشه؟ 

- شاید... نمیدونم...  چه کارش کنم؟ 
- از من نپرس، شاید اگه هرکاری بخوای بتونی انجام بدی! 

- جلسمون کی تموم میشه؟
- نمیدونم. 

- هفته بعد که نیست؟
- شاید باشه، شاید نباشه. 

- این خیلی دردناکه! 
- آره، برای من هم دردناکه! 

- فکر کن همین یه جلسه، جلسه آخرته، دلت میخواد چه کار کنی؟
- نمیدونم، شاید یه جمع بندی از همه ی جلساتم داشته باشم. 

- و اگه امروز آخرین روز زندگیت باشه چی کار می کنی؟
- نمیدونم، فکر نکنم امروز روز آخر زندگیم باشه. 

- واقعیتش اینه که برای هرکدوم از ما این امکان هست که امروز آخرین روز عمرمون باشه. بدون هیچ برنامه ی اختتامیه ای! 
- یه کم ترسیدم. 

- جلسه مون تموم شد. 
- چرا الان؟ یه ربع دیگه مونده! 

- همینطوری گاهی زندگیمون تموم میشه، در حالی که فکر می کنیم سالهای بعدتری هم میتونسته باشه. 
- نمیدونم...

- چه احساسی داری؟
- مضطربم. 

 - جلسمون تموم شد. 
.
.
.

10 آذر 92

   

برچسب‌ها: مرگ

از عاشقانه های یک روانشناس
یکشنبه دهم آذر 1392 ساعت 22:5 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
تو را دوست دارم با همه ی ارورهای شناختیت،
تو را دوست دارم با همه ی عقده های حل نشده ات، 
تو را دوست دارم با همه ی الگوهای ارتباطی ناکارامدت، 
تو را دوست دارم با همه ی طرحواره های ناسازگار اولیه ات، 
تو را دوست دارم با هم ی اضطراب های روان رنجور و گناه وجودیت، 
من در حسرت انتقالِ مثبت توام! 
.
.
8 آذر 92

برچسب‌ها: عشق

کارگاه روان درمانی اگزیستانسیال
یکشنبه دهم آذر 1392 ساعت 17:22 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
زمان:
جمعه 22 آذر، تهران 
جمعه 29 آذر، اصفهان 

ساعت: 10 الی 18 (8 ساعت)
شهریه 80 هزارتومان
مدرس: حمیدرضا ساسان فر
تلفن: 1-88322630


آزادی
چهارشنبه ششم آذر 1392 ساعت 0:29 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
فکر نکنید که میشه هر غلطی که خواستیم با مراجع انجام بدیم، من به خودم اجازه بدم که حرف بزنم، تفسیر کنم، صحبت اون رو قطع کنم یا باهاش مخالفت کنم ولی اون بشینه اونجا و صداش درنیاد، وقتی میگیم درمان در یک رابطه من و تو، یا هر دو فاعلی برقرار میشه پس مراجع هم میتونه و این حق رو داره که هرکاری دلش میخواد بکنه، مراجع بنده یا برده ی ما نیست که ما از یک موضع بالاتر خودمون رو تصور کنیم و بخوایم بهش دستور بدیم یا کنترلش کنیم. 
.
.
6 آذر 92
برچسب‌ها: آزادی

مقدمه ای در مورد جایگاه پژوهش در روان درمانی وجودی
جمعه یکم آذر 1392 ساعت 20:39 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
روانشناسی و روانپزشکی بر سنتی اثبات گرا بنا نهاده شده اند. این سنت اکنون با تاکید بر مطالعات شواهد محور، مایه مباهات طرفداران خود شده ست. آنها با غرور بر این باورند که به وسیله ی پژوهش های شواهد محور، به درمانجویان و درمانگران خدمت می کنند و در عین حال بر بستر این ادعا، دیگر رویکردها و اقدامات دیگر در حوزه روانشناسی را غیرعلمی و غیرموثر می دانند. گویی در این مقام آنها را تکفیر می کنند و بر شیپور یا با ما یا بر ما می دمند. 

من در این مقال علاقه ندارم که با استناد بر پژوهش های علمی این ادعا را نقد کنم، چه آنکه آنان که ذوب در انواع پژوهش ها هستند به خوبی پژوهش هایی را می شناسند که همین پژوهش های شواهد محور را هم زیر سوال برده است! این از طنز روزگار است که گروهی پژوهش می کنند که نشان دهند پژوهش دیگر صحیح نیست و دوباره آن دیگری را برای رد ادعای جدید برمی انگیزانند، تو گویی که در یک سیکل تکراری گرفتار آمده اند!

پژوهش های روانشناختی حداقل در ایران و در مقیاسی وسیع تر در جامعه آکادمیک، بیشتر وسیله ای برای ارتقا رتبه آکادمیک، دریافت پذیرش تحصیلی و نهایتا یک پز علمی ست تا یک قصد خالص پژوهشی. اکنون شهوت مقاله نویسی به جان روانشناسان افتاده، آنها مقاله می نویسند چون دوست دارند که در مقطع دکتری پذیرش شوند... مقاله می نویسند که مستخدم دانشگاه شوند (مستخدم یعنی کسی که استخدام شده است) و بعد برای نویسنده اول یا مسئول شدن به جان هم می افتند ... و هی می نویسند و می نویسند و این وسط هم یکی ادعا می کند وجودی است و من نمی دانم پژوهشهایش را کجای دلم بگذارم؟! می گویند آب که سربالا برود قورباغه ابوعطا می خواند! 

یالوم می گوید: 

اکثر درمانگران بالینی بلافاصله بعد از اتمام پایان نامه یا بازنشستگی پژوهش تجربی را کنار می گذارند. اگر پژوهش تجربی تلاشی معتبر در جهت حقیقت جویی و حقیقت بابی است، پس چرا روانپزشکان و روانشناسان بلافاصله بعد از تکمیل آنچه دانشگاه از آنها خواسته، جدول اعداد تصاوفیشان را کنار می گذارند؟ بر این باورم که وقتی درمانگر بالینی به پختگی می رسد کمک کم متوجه می شودمطالعه تجربی روان درمانی با معضلات سرسام آوری روبروست). 

برای روشن شدن بجث بهتر است در ابتدا بدانیم که موضوعات روان درمانی وجودی چگونه مورد مطالعه قرار می گیرند:

- بعضی از مفاهیم درمان وجودی مورد مطالعه قرار نگرفته و از موارد هم پهلو استفاده شده، مثلا از مطالعات مربوط به کانون کنترل برای تبیین حیطه ی مسولیت و اراده استفاده شده. 

- بعضی موضوعات هم، اجازه ی بررسی تجربی را نمی دهد با این وجود پژوهشگران از بخش هایی که اجازه بررسی آن فراهم ، است استفاده می کنند، هرچند این قبیل مطالعات بسیار سطحی و قاعده مند است مانند مطالعات مربوط به مرگ. 

-  بعضی حوزه ها شهودی می مانند مانند مسایل مربوط به حضور. 

- و بعضی حوزه ها هم چنان متقن و روشن اند که بحث تجربی در آنها غیرضروری به نظر می رسد مانند اثربخشی رابطه درمانی. 

ولی به طور کلی مسابل روان درمانی وجودی نمی تواند بر پایه ای پژوهش تجربی استوار شود. شما می خواهید ارگانیسم پیچیده را با تجزیه به اجزای تشکیل دهنده آن مورد مطالعه قرار دهید و هر جز را تا آنجا که می توانید تجزیه و ساده کنید که امکان پژوهش تجربی فراهم شود، در حالی که یکی از اصول روان درمانی وجودی آن را نفی می کند. 

جیمز بوگنتال -رییس وقت انجمن روانشناسی انسانگرا و روان درمانگر وجودی- از 4 اصل زیر سخن می گوید:

1- انسان به عنوان انسان از مجموعه ی بخش های خود اولی تر است. 

2- انسان آگاه است. 

3- انسان دارای قدرت انتخاب است. 

4- انسان دارای قصد است. 

و اینها در کنار مخالفت با جبرگرایی، تاکید بر آزادی، انتخاب، هدف، ارزش ها، مسولیت و ارج نهادن بر دنیای تجربی منحصر به فرد هر انسان است. 

تاکید روان درمانگران اگزیستانسیال، همواره بر تلاش درمانگر برای درک دنیای خصوصی بیمار است تا تمرکز بر مسیر درمانجو برای منحرف شدن از هنجارها. این رویکرد پدیدار شناختی، براساس تعریف غیرتجربی است و برای پژوهشگری که می کوشد استانداردهای بالای علمی را در کارش رعایت کند، مشکلاتی را موحب می شود. 

فرضا پاسخ الکتریکی پوست، میزان تورم آلت تناسلی یا تعداد لقمه های خورده شده هم اندازه گیری شد، توانایی دوست داشتن، شور و شوق زندگی، بلندنظری و تعهد در زندگی را چگونه می خواهید اندازه گیری کنید؟ 

باری، دقت نتیجه، ارتباط مستقیمی با کم اهمیتی و پیش پا افتادگی متغیرهایی دارد که مورد مطالعه قرار گرفته اند. دانش غریبی ست! 

شیوه ی درک دنیای درون انسان، شیوه ی پدیدار شناختی است، چنین رویکردی در روان درمانی کاملا عملی است، و هر درمانگر به خوبی می کوشد به همین ترتیب با بیمار ارتباط برقرار کند. این همان چیزی است که همدلی، حضور، گوش دادن صادقانه، پذیرش بدون قضاوت یا به عبارت رولو می "ساده اندیشی سخت گیرانه" نامیده می شود.

حالا اگر روان درمانگر وجودی در قالب رویکردی که انتخاب کرده است از دنیای تجربی خود مدد بگیرد، بی راه نرفته است، چون او یک روان درمانگر وجودی است. شخصا آرزو دارم که روانشناسان به تدریج از سیکل معیوب و بازی اثبات برتری نظریه خود بر نظریات دیگران دست بردارند و به ماهیت و ساختار منحصر به فرد هر انسان که نمی تواند در قالب یک نسخه ی متحد درآید احترام گذارند. 

با اینهمه ای قلب دربه در ، از یاد مبر که ما ،

من و تو ، عشق را رعایت کرده ایم

از یاد مبر که ما ،

من و تو ، انسان را رعایت کرده ایم ؛

خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود. (شاملو)

.

.

حمیدرضا ساسان فر، 1 آذر 92

.

.

*این یادداشت از کتاب روان درمانی اگزیستانسیال نوشته اروین یالوم بهره برده است.



مرگ نامه (4)
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ساعت 21:37 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
زیاد به معنای زندگی فکر کرد و خودکشی کرد. 
.
.
24 آبان 92
برچسب‌ها: مرگ

مرگ نامه (1)
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ساعت 21:31 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
ماهی ها در آکواریوم گاهی به سرعت حرکت می کنند و گاهی به سرعت حرکت نمی کنند. گاهی از کنار هم می گذرند و گاهی از کنار هم نمی گذرند. گاهی چیزی می خورند و گاهی چیزی نمی خورند.
و من که دارم به آنها نگاه می کنم، فکر می کنم که آیا این ماهی ها گاهی از خود می پرسند که چرا این کارها را می کنند و چرا آن کارها را نمی کنند؟
آنها اصلا به این مسایل فکر نمی کنند.
چرا؟
چون اصلا نمی دانند روزی می میرند! 
.
.
.
5 آبان 92
برچسب‌ها: مرگ

مرگ نامه (2)
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ساعت 21:28 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
من در کودکی پدرم را از دست دادم، اولین فرزندم نیز در اولین سالگرد تولدش جان باخت. از همان زمان بود که پیوسته هستی برایم بی اعتماد و بی اعتمادتر شد. 
به دنبال چیزی بودم که برای خودم باشد چیزی که آفرینش و مرگش را خودم رقم بزنم. به دنبال ثروت رفتم. به سختی کار کردم و هر آنچه که می توانستم از ثروت جمع کردم. 
اکنون به این فکر می کنم که اگر ثروتمند نبودم همه مرا ترک می کردند. آنها را با ثروتم کنترل می کنم گاهی به آنها می بخشم و گاهی در حق آنها خساست به خرج می دهم. 
ثروت به من ایمنی می دهد. من نزد بهترین پزشکان ویزیت می شوم و در صورت بیماری بهترین بیمارستان ها از من پذیرایی می کنند.
من نخواهم مرد.
.
.
9 آبان 92
برچسب‌ها: مرگ

رابطه درمان می کند.
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392 ساعت 20:40 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
رابطه درمان می کند.
.
ما برای درمان به یک بستر نیاز داریم، این بستر همان رابطه است. مانند زمانی که می خواهیم ساختمانی را بنا کنیم و حتما نیاز به یک پی قوی و کارامد داریم. پس بی راه نگفته ایم اگر بگوییم "پی ساختمان را بنا می کند". این به معنای آن نیست که یک ساختمان در و پنجره نمی خواهد یا نیاز به مصالح دیگری نیست، بلکه غرض این است که اینها بدون یک پی مناسب، دوامی نخواهد داشت و مفید نخواهد بود. 

در بستر رابطه ی درمانگر و درمانجو، ما می توانیم داده های فراوانی را برای ایجاد این بنای درمانی بیابیم. به عبارت دیگر رابطه برای درمانگر به مثابه سرِنخی است که در آن می تواند دیگر متغیرهای درمانی را بنا کند. حالا انگار همه چیز با متر رابطه اندازه می شود. گاهی در این رابطه ما در می یابیم که جلسه را باید زودتر به پایان برسانیم، هر چند منوال ها بر زمانی خاص تاکید کنند. در همین بستر رابطه است که الگوهای ارتباطی مخرب درمانجو را به طور مشهود در می یابیم، هر چند به وضوح با همه ی نشانه ها و سیپتوم های مندرج در دی اس ام متفاوت باشد. 

در بستر رابطه، داده های درمانی به دست می آوریم، در می یابیم که مراجع از ما دور شده یا به ما نزدیک، در می یابیم که اکنون او را کسالت آور می یابیم یا نشاط آور، آن گاه از همین داده ها مدد می گیریم و فرض می کنیم که او چه روابط مشابهِ آنچه نشان می دهد را احتمالا در بیرون با دیگران تکرار می کند. همین رابطه است که هر درمانی را منحصر به فرد می سازد، زیرا قطعا یک سوی رابطه، که درمانجو است، همیشه فرد متفاوت با درمانجو قبلی نشسته است. رابطه که نباشد، درمان نیست. 

تاکید بر اصل رابطه موضوعی ریشه دار در روان شناسی است. نظریه ی روابط میان فردیِ هاری استک سالیوان، تماما بر محوریت رابطه بنا شده، رابطه ای که آن قدر بدیهی به نظر می رسد که به سادگی نادیده گرفته می شود. همان نظریه ای که درمان یالوم را متاثرِ از خویش ساخته است. 
.
ارادتمند
حمیدرضا ساسان فر، روان درمانگر و گروه درمانگر 
برچسب‌ها: رابطه

مرگ نامه (3)
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ساعت 1:23 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
تابعیتم رو لغو کردم، بعد رفتم سراغ همه ی مدارک تحصیلیم. اونها رو به همراه شناسنامه ام سوزوندم... 
دیگه هیچ چیزی نداشتم که در قالب اون خودم رو تعریف کنم، نه شناسنامه ای، نه مدرک تحصیلی و نه حتی خانواده ای، من یه آدمی بودم که هیچی نداشت. 
همه ی اینها رو تحمل می کردم، غیر از اینکه فهمیدم من به دردی لاعلاج مبتلا شدم و هیچ وقت نمیمیرم! 
.
.
.
22 آبان 92
برچسب‌ها: مرگ

پوچ نامه (1)
سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ساعت 0:58 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
قرقرک موس رو بردم بالا، بعد اوردم پایین. چند تا نوشته ی معمولی از بچه ها خوندم. دوباره رسیدم به همان جایی که قبلا بودم. دوباره رفتم از اول شروع کردم، این بار یکی یه چیزه خنده دار نوشته بود، اون یکی هم از آدمی که تازگی باهاش آشنا شده بود حرف می زد. این دفعه چندم بود که با یکی آشنا می شد. دوباره رسیدم به همان جایی که بودم و دوباره برگشتم از اول شروع کردم. چند بار این کار رو تکرار کردم. چشمام درد گرفته بود. نگاه به نوار آبی بالا کردم و سعی کردم تصور کنم اگه زرد میشد چه شکلی می شد، پلک هام رو روی هم گذاشتم و نفهمیدم که کی خوابم برد. بیدار شدم و دوباره از اول شروع کردم. 
.
.
20 آبان 92
برچسب‌ها: پوچی

آلبوم تصاویر کارگاه های من
یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ساعت 23:45 | نوشته ‌شده به دست حمیدرضا ساسان فر | ( )
امروز -12 آبان- برای برگزاری کارگاه گروه درمانی قم بودم. این کارگاه توسط موسسه روانشناسی دانشگاه تهران برگزار شده بود. 

آلبوم تصاویر همه کارگاه های من در لینک زیر است. 

https://www.facebook.com/media/set/?set=a.430535160396760.1073741828.245739262209685&type=1&l=e5e40038d2


 
دیگر موارد