خاستگاه فلسفی و نظری روان درمانی اگزیستانسیال

سلسله جلسات با عنوان
خاستگاه فلسفی و نظری روان درمانی اگزیستانسیال
یکشنبه ها از ساعت 10.30 الی 12 
88322630-1

تاریخ روانشناسی و فلسفه : آشنایی با آرتور شوپنهاور

مقدمه :
ممكن است خيال كنيم يگانه رشته‌اي كه از هوسهاي زاييده «سليقة روز» پيروي نمي‌كند فلسفه است، اما اين طور نيست.در فلسفه هم مثل ساير فعاليتهاي بشري، ظاهراً هر نسل در برابر ارزشهاي نسل گذشته واكنش نشان مي‌دهد. در نتيجه، نويسندگاني كه آثارشان وسيعاً مطالعه مي‌شده در بوتة اهمال مي‌افتند و چهره‌هاي تازه جلو مي‌آيند. حاصل كار احتمالا اين است كه در هر زمان و مكان معين، اغلب همان چند فيلسوف انگشت شمار «باب روز» مي‌شوند و مورد مطالعه قرار مي‌گيرند و در همان حال عده‌اي از ساير فلاسفه معروف به طور نسبي به غفلت سپرده مي‌شوند. ولي بعد نسل جديدي مي‌آيد و يكي دو تن از اين فلاسفه فراموش شده را دوباره ارزشيابي مي كند و اينها باز «باب روز» مي‌شوند و همين‌طور اين جريان ادامه پيدا مي‌كند.
از فلاسفه‌اي كه در دويست سال گذشته به بارزترين نحو دچار چنين سرنوشتي بوده‌اند، شوپنهاور است كه در بيشتر عمرش (يعني به طور تقريبي، نيمة اول قرن نوزدهم) كمابيش يكسره ناديده گرفته مي‌شد، ولي بعد در نيمه دوم آن قرن به مقام يكي از نامورترين و پر نفوذترين فلاسفه رسيد. اما باز در نيمه اول قرن بيستم شوپنهاور در بوتة فراموشي چنان عميقي افتاد كه ديگر حتي اغلب معلمان فلسفه زحمت خواندن نوشته‌هايش را به خود نمي‌دادند. با اين حال، مجدداً در عصر ما كم‌كم طرف توجه قرار مي‌گيرد ويكي از دلايلش 

ادامه نوشته

هایدگر تا کجا نازی بود؟

مارتین هایدگر را از اصیل‌ترین متفکران قرن بیستم دانسته‌اند، اما همین فیلسوف بزرگ به هواداری از رژیم نازی شهره است. دهها سال است که درباره ارتباط گرایش سیاسی هایدگر با افکار فلسفی او بحث می‌شود. اسناد تازه این ارتباط را نزدیک‌تر از آن می‌بینند که تا کنون گمان می‌رفت.
 
مارتین هایدگر (۱۹۸۹ – ۱۹۷۶) فیلسوف آلمانی، بی‌تردید از بانفوذترین اندیشمندان دوران مدرن بود. یورگن هابرماس، فیلسوف نامدار معاصر، انتشار کتاب "هستی و زمان" (۱۹۲۷) را مهمترین رویداد فلسفی از زمان نشر "پدیدارشناسی روح" هگل دانسته است.
موضوعات مرتبط
گزارش و تحلیل، کتاب و ادبیات
اما هواداری هایدگر از آلمان نازی و ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیسم نیز، که به مدت دوازده سال (از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵) جهان را به بربریت برگرداند، موضوعی شناخته شده است. او آشکارا از "حقیقت و عظمت ذاتی ایدئولوژی نازی" سخن گفته بود.
هایدگر به زبان فلسفی ویژه خود، هیتلر را همان شخصیت فره‌مندی می‌دید که مقرر است بشریت را از "فراموشی هستی" نجات دهد.
پرسشی که از دهها سال پیش مطرح بوده این است که آیا این گرایش تنها خطایی گذرا یا لغزشی تصادفی در زندگی فیلسوف بوده یا این که به تفکر فلسفی او نیز ربط داشته است؟ برخی از معاصران هایدگر گرایش سیاسی فیلسوف را بر او نبخشیدند، کسانی مانند ادموند هوسرل، به صراحت او را نژادپرست دانستند و برخی مانند کارل یاسپرس او را از منظر اخلاقی محکوم کردند.
فلسفه هایدگر، با ظرفیت بالای فراروی (ترانسندانس)، تا امروز همواره جذاب بوده و به ویژه از زمان گسترش نقد مدرنیته در مباحث پست مدرن بر جذابیت آنها افزوده نیز شده است. از نظر هواداران هایدگر، افکار فلسفی به گرایش سیاسی او ربطی ندارد، به عبارت دیگر باید هایدگر فیلسوف را از هایدگر سیاسی‌اندیش جدا کرد. آنها به این واقعیت اشاره می‌کنند که هایدگر شاگردان یهودی بسیاری داشت و با برخی از آنها دوستی نزدیک برقرار کرده بود.
جدل درباره جایگاه نظریات سیاسی در تفکر فلسفی هایدگر از دهها سال پیش جریان داشته و انتظار می‌رود که در آینده شدت و حدت بیشتری پیدا کند: به زودی انتشاراتی "ویتوریو کلوسترمان" در فرانکفورت، "دفترهای سیاه" هایدگر را منتشر می‌کند، مجموعه‌ای از یادداشت‌های فلسفی او که از ۱۹۳۱ نوشتن آنها را آغاز کرد و قصد داشت به همراه مجموعه آثار خود منتشر کند، اما انتشار آنها تا امروز به تأخیر افتاده است.
از ملاحظات هایدگر در "دفترهای سیاه" تنها بریده‌هایی اندک برملا شده است، اما پژوهشگران و مفسرانی که در آلمان و فرانسه به یادداشت‌ها دسترس دارند، از همان اندک یکه خورده‌اند، زیرا در آنها می‌توان بنمایه گرایش سیاسی (نازی) هایدگر را در تفکر فلسفی او ردیابی کرد.
تکیه بر "اصل نژادی"
 
پرسشی که از دهها سال پیش مطرح بوده این است که آیا این گرایش تنها خطایی گذرا یا لغزشی تصادفی در زندگی فیلسوف بوده یا این که به تفکر فلسفی او نیز ربط داشته است
هواداران هایدگر همواره عقاید سیاسی او و گرایش او به ناسیونال سوسیالیسم را امری شخصی و فرعی دانسته و از آن مهم‌تر بی‌ارتباط با اندیشه فلسفی او جلوه داده‌اند. گفته‌اند که هایدگر تنها یک سالی، به تأثیر از حال و هوای زمانه، هوادار هیتلر بود، اما دیری نپائید که علاقه او به رهبر حزب نازی زایل شد.
همچنین گفته‌اند که اظهارات ضدیهودی هایدگر، مثلا شکوه او از "یهودزدگی زندگی معنوی آلمان" تنها نوعی "سامی‌ستیزی معنوی" بوده و به نفرت مطلق و کامل حزب نازی از قوم یهود ربطی نداشته است. او "تنها" نسبت به برخی از جنبه‌های شیوه زیست و تفکر یهودی، حس "عداوت فرهنگی" داشته است. از یاد نباید برد که در روزگار او بسیاری از روشنفکران چپ و راست به این "گرایش بی‌اهمیت" مبتلا بودند.
اما آنچه از "دفترهای سیاه" به بیرون درز کرده، نشان می‌دهد که رویکرد هایدگر از به اصطلاح "عداوت فرهنگی" یا بیزاری شخصی فراتر بوده است. او در این نوشته‌ها به صراحت از "اصل نژادی" سخن می‌گوید.
به گفته هایدگر یهودیان "استعداد" ویژه‌ای در "فن محاسبه" دارند. "محاسبه" یا آفت شمارش‌گری در اندیشه هایدگر همیشه بار منفی دارد. در فلسفه او کسی که "محاسبه" می‌کند، تنها می‌شمارد و از اندیشیدن ناتوان است. در فلسفه او "عدد" و شمارش فعالیتی سترون و بی‌ثمر است، که از ذهنیتی بی‌روح خبر می‌دهد و چیزی نیست مگر "تقلای بی‌کران یک ادراک میان‌مایه".
هایدگر یهودیان را به صراحت با "اصل نژادی" تعریف و شناسایی می‌کند. به نظر او اما، یهودیان به هر تلاشی دست زده‌اند تا خود مشمول "اصل نژادی" قرار نگیرند، به عبارت دیگر آنها همیشه با شناسه‌های "اصل نژادی" زیسته اما از دیگران انتظار داشته‌اند که با آنها برخورد نژادی نداشته باشند.
هایدگر نخست "شمارشگری" را "اصل نژادی" یهودیان می‌خواند تا بعد بتواند با استدلالی من‌درآوردی آنها را قومی کندذهن ارزیابی کند. او با این برداشت، و درست همسو با ایدئولوژی نازی، یهودیان را از موقعیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی که به آن رسیده‌اند، پایین می‌کشد.
'بی‌ریشگی یهودیت جهانی'
مارتین هایدگر در جایی دیگر از "دفترهای سیاه" به بی‌ریشگی "یهودیت جهانی" حمله می‌کند. او می‌نویسد که آموزه پیا‌مبران، چیزی نیست مگر پوششی برای "اراده معطوف به قدرت". این نیروی معنوی، افزار یا دست‌آویزی برای سلطه‌گری بوده است. از نظر او نیروی محرک پیامبران بنی‌اسرائیل عبارتست از فرار از تقدیر و تاریخ. رسالت یک "تکنیک" یا شگرد یهودی است برای فرار قوم از "تقدیر".
"تقدیر" برای هایدگر یک مفهوم کلیدی است. منظور او به زبان ساده آن "واقعه تعیین‌کننده" است که فرد را به "تجربه بنیادین جماعت" و "میراث" پیشینیان پیوند می‌دهد. به بیان نازی‌ها همان علقه‌ای است که فرد را بر پایه "اصل خاک و خون" به جامعه وصل می‌کند، و ظاهرا "یهودیت جهانی" از این قابلیت محروم است.
هایدگر از این دورتر می‌رود و می‌گوید که یهودیان نه تنها "اراده قدرت‌طلبی" خود را زیر نقاب رسالت پیامبران پنهان می‌کنند، نه تنها با این ترفند از "تقدیر تاریخ" فرار می‌کنند، بلکه مسئول انحطاط و تباهی جهان هستند. او طبق معمول منظور خود را در جمله‌بندی‌ها و لفاظی‌های پیچیده بیان می‌کند، اما رمزگشایی از مقصود او چندان دشوار نیست. او آشکارا از "بی‌جهانی" یهودیت سخن می‌راند. او با انتساب استعدادهای فنی "شمارش" و "اندازه" به قوم یهود، تمام خردگرایی فن‌سالارانه را به پای یهودیان می‌نویسد. آنها هستند که به تعبیر آشنای هایدگر این تباهی بیکران را سبب شده و هیولایی چنان غریب و چنان عظیم خلق کرده‌اند، که درک آن برای انسان امروز ناممکن است.
بنمایه سخن هایدگر از گفتمان "دیالکتیک روشنگری" که هورکهایمر و آدورنو طرح کرده‌اند، دور نیست: عقل کلی که تنها بر سودجویی اقتصادی متکی باشد، الزاما به شرایط عقلانی منجر نمی‌شود، بلکه چه بسا به گونه‌ای تناقض‌آمیز، به بی‌خردی مطلق، سلطه تام شرارت و بربریت منجر می‌شود. اما استنباط هایدگر از بنیاد با آنها متفاوت است، او در گام نخست "محاسبه" را علت‌العلل تباهی قلمداد می‌کند و در گام بعد یهودیان را استادان محاسبه جا می‌زند.
از نظر او فن "محاسبه" به عنوان "کهن‌ترین" سرچشمه تفکر غرب پس از گذار از تاریخی دو هزار ساله به دوران معاصر رسیده و دنیای ما را با زهر "بی‌جهانی" آلوده کرده است.
"دفترهای سیاه" مارتین هایدگر اول مارس منتشر خواهد شد و بی‌گمان بیش از پیش به بحث ارتباط گرایش نژادی فیلسوف بزرگ با میراث فکری او دامن خواهد زد.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2014/01/140103_l41_book_heidegger_new_info.shtml

چه کسی اشتباه کرده است؟

آیا انسان یکی از اشتباهات خداست، یا خدا یکی از اشتباهات انسان است؟ 

.

نیچه / The Gay Science

فلسفه مریض می کند و روان شناسی درمان!

من این جمله را براساس تجربیات بالینی خودم نوشتم. بارها با مراجعینی روبرو شده ام که اهل فلسفه بودند. آنچه فلسفه به آنها داده بود سفسطه و نوعی از قدرت کلام بود که فقط آنها را در توجیه رویدادهای زندگی خود و تثبیت علایم نارضایتی خود یاری می رساند. انگار فلسفه، رنجی درونی را بر آنها حاکم کرده بود، رنجی که اگر با مسولیت پذیری همراه می شد، به رنجی معنا دار تبدیل می گشت ولی در آنچه من دیدم یک گلایه و یک گفتگوی غیرمسولانه برجسته بود. حال اگر استناد به تجربیات بالینی من کافی نباشد، زندگی فلاسفه بزرگ و رنج و بیماری حاکم بر جسم و روان آنها می تواند دلیل دیگری بر این ادعا آوزد که فلسفه مریض می کند!

 روانشناسی بدون مطالعه و توجه به مبانی فلسفی خود از عمق کافی برخوردار نیست. رویکرد اگزیستانسیالیسم هم یکی از معدود رویکردهایی است که مبانی فلسفی آن شناخته شده تر و به مراتب از دیگر رویکردهای مسلط در عالم روانشناسی برجسته تر است. رویکردهایی مانند شناختی - رفتاری و روانکاوی هم از مبانی فلسفی عمیقی برخاسته اند که متاسفانه هیچ کدام به اندازه روان درمانی اگزیستانسیال مورد مداقه و تعمق توسط علاقه مندان خود قرار نمی گیرد. 

به طور مثال در کالج های تخصصی روان درمانی اگزیستانسیال مبانی فلسفی هایدگر به عنوان یکی از دروس اصلی تدریس می شود ولی من در کالجی ندیدم که مبانی فلسفی رویکرد شناختی، جهت تدریس مورد توجه قرار گیرد. 

آنچه روان درمانی اگزیستانسیال را با آن همه مبانی فلسفی پربار، از بعد از جنگ جهانی دوم یا دهه 30 یا 40 میلادی مطرح ساخت، اشتغال فکری مردم با پدیده هایی مانند مرگ و پوچی و... بود و این اصلا به آن معنا نیست که قبل از جنگ این مفاهیم در زندگی مردم جاری نبوده و یا بعد از آن نخواهد بود، بلکه من با استناد به نگاه هایدگر که مردم را در دو مرحله اندیشیدن به هستی و فراموشی هستی می داند، انسان ها را تا قبل از جنگ جهانی دوم در مرحله فراموشی هستی می دانم. آنها پس از جنگ و روبرویی با موقعیت های خطیر مرزی به مرحله اندیشیدن به هستی رسیدند و اینجا بود که چهار اصل مهم روان درمانی اگزیستاسیال -مرگ، آزادی، پوچی و تنهایی- برای آنها به عنوان بک سوال وجودی مطرح شد.

 آیا این چهار اصل برای انسان عصر امروز اهمیت ندارد؟ قطعا انسان همواره در تکاپوی میان نیروهای متضاد درونی ناشی از این چهار اصل قرار دارد ولی اینکه بخواهد به طرزی اصیل با این رخدادها مواجه شود بستگی به آن دارد که در کدام مرحله از هستی قرار گرفته و چگونه می اندیشد. بنابراین از آنجایی که این چهار اصل با تولد هر انسان همراه او می شود هیچ گاه نمی توان این رویکرد را با عنوان رویکردی قدیمی ارزیابی کرد بلکه بهترین توصیف آن است که این رویکرد را بواسطه اضطراب های وجودی که به آن می پردازد علم بررسی نگرانی های غایی انسان که از تولد تا مرگ با او همراه است بشناسیم. هرگاه نگرانی های غایی انسان از آن چهار اصل فراتر رفت این رویکرد نیز باید نگاه خود را تغییر دهد وگرنه تا آن زمان همچنان به شیوه ای پویا به مسئله ی انسان خواهد پرداخت. 

.

.

10 دی 92

گفتاری در باب فلسفه، معنا، مرگ و ... از دکتر دینانی