گفتاری در باب فلسفه، معنا، مرگ و ... از دکتر دینانی
- اما فلسفه چيست؟ سقراط كه بحق ابوالفلسفه است، فلسفه را تمرين مرگ ميداند و تمرين مرگ عبارت اخراي مرگ آگاهي و مرگانديشي است كه انسان را از ساير موجودات اعم از جمادات، نباتات، حيوانات، ملائكه و حتي خداوند متمايز ميسازد، زيرا در عالم هستي و در ميان تمام موجودات تنها انسان است كه به مرگ ميانديشد. تنها انسان است كه فيلسوف است و نه حتي خدا.
- خداوند عالم است ولي فيلسوف نيست. «فقط انسان است كه ميتواند فيلسوف شود و فيلسوف هست. همه انسانها بالقوه فيلسوفند، منتها يكي تفلسفش عميق است و ميشود سقراط يا ابنسينا و ديگري تفلسفش سطحي است.
- هرچند يك شخص با دانستن همه فرمولهاي فيزيك، فيزيكدان ميشود ولي يك نفر با خواندن و دانستن همه كتب فلسفي فيلسوف نميشود. فيلسوف كسي است كه انديشهها را ميانديشد نه اينكه نقل انديشهها ميكند! اگر او در محتويات كتابها و فلسفهها دوباره تفلسف نكند و صرفا به بازتكرار آنها بسنده كند، در سطح روايتگر فلسفه باقي ميماند. مضافا بر اينكه «فلسفه يادگرفتن نيست، فلسفه فلسفيدن است.»
- همين كه هر كس در مقابل اين پرسش اوليه كه چرا زندهيي و زندگي ميكني، پاسخي ارايه دهد- هر پاسخي كه باشد- همين فلسفه زندگي اوست. البته اين حداقل فلسفه است ولي همين حداقل هم انسان را از ساير موجودات جدا ميكند. هيچ انساني بيفلسفه نيست. هر انسان زندهيي در حد خود معنايي در زندگي دارد و اگر آدمي به اين نتيجه برسد كه زندگياش هيچ معنايي ندارد، وقتي به مرحلهيي برسد كه بپرسد كه چه؟ ثم ماذا؟ يك آن هم نميتواند زنده بماند و بلافاصله اقدام به خودكشي ميكند! بنابراين هر كس در زندگياش معنايي داشته باشد، يك فلسفهيي دارد و فيلسوف است. منتها فلسفه عرض عريضي دارد.»
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:58 توسط حمیدرضا ساسان فر
|
این سایت/ وبلاگ در دامنه های زیر هم قابل دسترسی است: